خوابهای یک یوگی - مصی - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 0:46
خواب مصی رو دیدم ... باز هم از چینستان اومده بود ... ما مراسمی داشتیم برای شادی، و میزبان بودیم .. نمیدنم چه مراسمی بود ولی خاله فریده اینا رو کلی مهمون رو یادمه. خونه بزرگ ولی یه جایی مثه شاهرود که زمان بمباران رفته بودیم، پر از تل های خاک بود. .. مامانینای مصی هم بودن و اون یه راست از فرودگاه اومد...
خواب هاي يك يوگي- مصي - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 0:46
باز هم خواب مصي ! به فاصله اي نه چندان دور از خواب قبلي ! خواب ديدم خاله تهمينه با مامان مصي دوست شده بوده و يه بار كه تلفني داشته با مامي مصي حرف ميزد بهش غيرمستقيم گفته بود كه دختر ما، پسر شما رو ميخواد ! خود خاله داشت خيلي ذوق ميكرد ...... اومد واسم تعريف كرد چيا گفت و چيا شنيد ! من يه كم ناراحت ...
خطوط نقش زندگی، چو نقشه ای بر اب شد ............ - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 0:46
دوباره یه اتفاق کوچیک، مثه سنگ ریزه ای تو دل برکه، زندگی احساسیمو متلاطم کرده ! مرز خیلی خیلی باریکیه بین احساس صمیمیت و احساس عشق! یکیشون رشدمون میده و دیگری درگیرمون میکنه تو تلاطمهای احساسی ... و اگر مراقب دلمون نباشیم.............. حالمون میشه، مثه حال الان من !! در حالیکه اگر ادم منطقی فکر کنه،...
از سفر بازگشته ام .. سفر از من باز نميگردد .. - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 0:46
كي باورش ميشه ... وقتي خودمم هنوز باور نكردم ! همش از سفرم ب بلاد كرمان شروع شد ... و الان احساس ميكنم سلولهاي تشخيص عشق وجودم داره بيدار ميش ! اينو نوشتم كه يادم بمونه خودم ! پري روز از باكو برگشتم. و قبلشم كرمان ! تجارب خوبي بودن همشون ...
بودن يا نبودن !! - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 0:45
اول بايد از سفر گفت و بعد از حذر !!! نميدونم از كجا و از كي اين ارتباط شكل گرفت ... حتي نميدونم الان شكل اين ارتباط و اسمش چيه ! فقط ميدونم وقتي هست، خيلي خوبم. و وقتي نيست همش در حال مبارزه ام با خودم، بين بودن و نبودن ! مشكل هميشگي من ! داشتم با الهام حرف ميزدم .. كه باز چه حرفاي عميقي رو سينه ام ...
با تو قلبم آرومه آرومه ....... - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 0:45
خيلي برام عجيبه و البته مهيج ! واقعا نميدونم كجا وايسادم و برام سخته باوركردن اتفاقاتي كه اين يك ماه اخير بطور ناگهان رو زندگيم ايه انداخته ! يك ماه پيش در حدود همين روزا اولين تجربه سفر .س.ي ا.سي مو از كرمان شروع كردم ! دقيقا همون هفته اي كه استاد تمرين "دوستت دارم" بهمون داده بود .. رفتم كرمان و د...
دردهاي بي درمون من ! - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 0:45
درد من اين نيست كه از دست خودم عصباني ام كه چرا مح.مد رو با خودم بردم مهموني غزاله اينا و بعدم اونطوري همش با هم بوديم، همش با هم رقصيديم و اگر چشمهاي جستجوگر اطرافمون نبود فقط مونده بود دستامو بندازم دور شونه اش و اونم حلقه كنه دور كمرم و يا حتي خودمو رها كنم تو اغوشش ... مثه اون لحظه كذايي كه هيچك...
خواب هاي يك يوگي - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 18:14
دارم كتاب در آغوش نور رو ميخونم ! و اينگونه ست كه خوابهام در همين راستا قرار گرفته .. ولي يه چيزي برام خيلي عجيبه، اينكه هرجقدرم بخاطر مطالعاتم باشه، حس خوابهام خيلي واقعي ان ! و من دوسشون دارم ! خواب مامانبزرگ رو ديدم. باهام حرف ميزد ... با لب نه، فقط همديگه رو نگاه ميكرديم و تمام كلمات با احساس و ...
دلم دكان عطاري ست؛ دردت چيست ! - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 18:14
اين روزا بايد مهربون باشيم ! تمرين استاده ! و زهرايم حال رواني چندان خوبي نداره ... سعي كردم مهربون باشم سعي كردم كلي حرف خوب بهش بزنم ... ساعت 4 شد و من تو همين فكرا بودمو داشتم از خط كشي هميشگي رد ميشدم كه دوباره ح رو ديدم توي شعبه شون نزديك در .. يه برگه دستش بود و داشت اي تي ام رو پول گذاري ميكر...
حس هاي من و تمرين مهربوني ! - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 18:14
قصه از اينجا شروع شد كه كلاس كارما ترم 5 شروع شد ! بايد سه روز مداوم مهربوني ميكرديم ! و جالبه من از همون صبحش دوباره مقاومتم شروع شد ! ي بخشي از وجود من كنار سرم، گاها نزديك گوشهام وايميسه و تحريكم ميكنه كه خلاف اون كاري رو انجام بدم كه بايد انجام بدم ! خشنه و زور ميگه و اخلاقمو بد ميكنه. مث تصوير ...
من كه منم، براي تو ! - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 5:31
ديروز مستر ا.رميد. زنگ زد كه بابت عروسي علي تشكر كنه. و بعدم حرفاي هميش ... كه دلم ميخاد عروسي تو بيام و ....... اين حرفا ! بهش گفتم من ديگه بيخيال اين موضوع شدم، گفت ببين در ذهنتو نبند ! مثه خيلي از كاراي ديگه مون كه مثلا تصميم ميگيريم اينكارو بكنيم و نكنيم و اين فكري كه كرديم باعث ميشه به همون سمت...
اي دوست بيا رحم تنهايي ما كن .... - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 5:31
چقدر دلم ميخواست يه صفحه كيبورد به خودم وصل بود كه هرجا حس نوشتنم اومد راحت افكارمو بنويسم. ديشب از اولين كلاس مربيگري كه برميگشتم خونه، توي اتوبوس ادمها رو نگاه ميكردم و فقط فكر ميكردم. به اينكه من هميشه از توي ماشين شخصي، به اتوبوس نگاه كردم. هميشه از اتوبوس راه گرفتم چون به نظرم دراز و كند مياد ....
با تو گفتم حذر از عشق ندانم ... - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:38
با تو گفتم حذر از عشق ندانم، ولي بهم ثابت شده كه ديگه سفر از پيش تو ميتوانم ! يكي از حرفايي كه انيتا جون روز جمعه سر كلاس ميگفت، اين بود كه هر احساسي رو بدي، ازت كم ميشه .... فقط عشق و عشق هست كه هر چي بدي، در تو اين حس بيشتر و بيشتر ميشه و ذات جهان بر اساس عشق بنا شده .... عشق كلمه اي كه در نوشتن ا...
وه كه اين گم شدنم، عمق عجيبي دارد ! - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:38
امروز در يك ناگهان، توي يك صبحي كه زودتر رسيده بودم تو پاركينگ و كتاب ميخوندم، به اين نتيجه رسيدم كه ديگه توي دلم نميگم كه كاش ح رو امروز ميديدم !! سر ساعت هفت و نيم صبح روي خط كشي ارu200du200dزانتين ! و در ادامه داشتم فكر ميكردم كه چ جالب ! من توي قصه مصي از خاطرات گم شدم و گم باقي مي مونم ! و وقتي...
حرفهایم دردهایم شده اند ........... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 1:15
مپرس از من كه ويران از چ شد غمخانه ات وحشي ! - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 12:27
ديشب هم تمرين يوگانيدرامو انجام دادم و خوابم برد وسطش ... و جديدا خوابهايي كه ميبينم يه جور خاصي شفافه ! يه جور اگاهي خاص توش دارم ... ديشب هم همينطور شد و من تصميم گرفتم به توصيه انيتا جون اين خوابهامو بنويسم ! وسطاي عمق خوابم و بين همه ماجراها ديدم كه اقاي رح.ماني اومد بهم گفت از حراست تذكر دادن ك...
اجسام دورتر از چيزي هستند كه به نظر مي آيند ! - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 12:26
دوباره خواب ديدم ! خواب علي اكبر و مح.مود و روح مصي ! عروسي بود انگار و اكبر همش حسادت ميكرد ... بي محلي ميكرد
رييس نوشت ! - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 10:29
يه روزايي مثه امروز هوا بسيار خوب و بهاريه با اينكه توي مردادماه 43 درجه گرما هستيم .. همچين روزي مريم رو اتفاقي توي مسير ميبينم و با هم مياييم و كلي توي اين هواخوش ميگذره، و بعدش ميام اخرين صبحانه قبل از خام گياهخواري رو با بجه ها ميخورم و بعدش سر جام ميشينم. نگاهش ميكنم! يه روزايي شبيه بوزينه مي م...
يادم تو را كي فراموش ؟؟! - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 10:29
اگر بخوام احساسات قورت داده اين چند هفته مو رها كنم و بريزم تو دل سفيد اين صفحه بايد اينطوري شروع كنم: براي ح عزيزم كه مدتيه دلم براش تنگ شده . دلم ميخاد برات يه نامه سرگشاده بنويسم و بهت بگم كه چقدر دلم براي اون روزاي با تو بودن تنگ شده ... دلم براي هات چاكلت خوردنامون، براي مسير پرترافيك افريقا كه...
صبور باش و تنها و سر بزير و سخت ! - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 10:29
تو اومدي ! و من رفتم كه در معرضت نباشم كه تو رو نبينم كه ادعا كنم همه اون اتفاقات، فقط خواب بوده ! خواب تو رو ديدم ... حتي توي خواب هم ميخواستي بري كه نكنه مسيرمون با هم مشترك باشه خوب يادمه چه زيبا و عاشقانه توي خواب بهت گفتم "ميشه نري؟" و تو گفتي نه كار دارم نميتونم كنسلش كنم و من همونجا هم فهميدم...

برچسب‌های مرتبط

خواب هاي يك خرس قطبي | خواب های یک خرس قطبی | خواب های یک دیوانه | خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد | بودن يا نبودن مسئله اين است | بودن یا نبودن وسوسه این است | بودن یا نبودن عسل بدیعی | با قلب تو می تپم | چیکار کردی تو با قلبم | دردهای بی درمون