خواب ديدم خاله تهمينه با مامان مصي دوست شده بوده و يه بار كه تلفني داشته با مامي مصي حرف ميزد بهش غيرمستقيم گفته بود كه دختر ما، پسر شما رو ميخواد !
خود خاله داشت خيلي ذوق ميكرد ...... اومد واسم تعريف كرد چيا گفت و چيا شنيد !
من يه كم ناراحت شدم كه چرا اينكاو كردي، خاله گفت كار خوبي كردم اتفاقا .. گفت اون موقع كه من داشتم با مامانش حرف ميزدم مصي فهميده بود اومده بوده دم تلفن و بلند بلند حرف ميزد كه بفهمم اونجاست و داره گوش ميده .. و جالبه من توي خوابم وقتي خاله اينا رو تعريف ميكرد، ميتونستم قشنگ اتفاقات رو ببينم خودم ! مصي رو ميديم كه اول ميخاست بپيچونه ولي بعدش انگار ميگفت منم ميخامش و خوشحال بود انگار .... و كنار مامانش وايساده بود و ميگفت اينو بگو و اونو بگو يا بده خودم بگم ..
نتيجه اي كه من از خوابهاي اخيرم ميگيرم تنها يك چيز هست ! تمرين استاد، نگاه كردن به اينه و گفتن جمله دوستت دارم به تصوير خود !!
اين تمرين انقدر توي اين چند روز اثار خوبي بجا گذاشته كه نگو و نپرس ...............
شايد بخاطر دوستت دارم هاي زياد گفته شده به ديگران، و كمتر گفته به خودم، اين خوابها رو ميبينم ...
جديدا ها خوب ميتونم خودمو جاي دوست داشته شده، بذارم و حالشو درك كنم .. و اون جايگاه رو حس كنم حتي ......... در نقش معشوق !!
چون در اون لحظه خاطره با ياور كه بهم ناگهاني گفت دوستت دارم، جايگاه مصي برام تداعي شد وقتي من بغلش كردم و بهش گفتم دوستت دارم ....... چه جايگاه ترسناكيه .. و ادم دچار شرم ميشه و دلش ميخاد بره يه جا فرار كنه و قايم بشه ....... و من اون موقع هيچ كدوم از اين چيزا رو نميدونستم ..................
در عوض فهميدم وقتي ادم خودشو دوست داشته باشه ، ديگران اونقدرها هم براش بت نيستن !
كم كم ياد ميگيره تنها كسي كه بيش از همه ميتونه دوست داشتني باشه، اول خودشه !!
تجربيات جالبيه ان ! سعي ميكنم وقت شد بنويسم ......
فردا شب دارم ميرم كرمان! اولين سفر جسورانه ! با سرپرستي ش.ه.ر.ام
كاراي ويزاي باكو رو هم من با كمك اژانس حميد. انجام دادم و خيلي حس خوبي بهم دست داد .........
انگار اعتماد بنفس ادمو زياد ميكنه ........ ضمن اينكه روابط ادمو بيشتر ميكنه ...... يه حاشيه امن ايجاد ميكنه چون باعث ميشه زودتر از موعد با ديگران ارتباط برقرار كني و نگراني روز رفتنت خيلي كم ميشه .......
و از همه مهمتر اينكه يه تعلفي برات ايجاد ميشه .......... نميدونم چطوري حس هامو توضيح بدم .....
اين روزا خيلي عجيبم ........
حتي حسم نسبت به ش.ه.رام هم عوض شده ... ديگه اون گارد رو نسبت بهش ندارم .......... من مهربونتر شدم و اون هم ! و دوست دارم ببينم چي پيش مياد !
باشد تا وقتي ديگر !
هوا بس ناجوانمردانه الوده س و من دلم ميخاد بجاي فكر كردن به الودگي، به حرف مونا فكر كنم كه ميگفت تهران هميشه همينه، بذار زندگيمونو كنيم؛ بيخيال الودگي !!!
برچسب: خواب هاي يك خرس قطبي,خواب های یک خرس قطبی,خواب های یک دیوانه,
نویسنده: حمید شریفی