خرید بک لینک
اگر بخوام احساسات قورت داده اين چند هفته مو رها كنم و بريزم تو دل سفيد اين صفحه بايد اينطوري شروع كنم:

براي ح عزيزم كه مدتيه دلم براش تنگ شده .

دلم ميخاد برات يه نامه سرگشاده بنويسم و بهت بگم كه چقدر دلم براي اون روزاي با تو بودن تنگ شده ...

دلم براي هات چاكلت خوردنامون، براي مسير پرترافيك افريقا كه با بودن كنار هم هيچي ازش نميفهميديم، جز صداي محسن يگانه و اون آهنگش و بازي انگشتامون سر كم و زياد كردن صداي ضبط تنگ شده ...

دلم براي نگاهت تنگ شده .. براي قامتت وقتي كه دست در جيب در امتداد راه چوبي واي ميسادي منتظرم تا از دسشويي بيام تنگ شده ....

دلم ميخواد بهت بگم كه هنوز هم تو براي من يك اسطوره اي توي بازي عشق !

دلم لك زده واسه پنج دقيقه بودن در كنار تو ... كاش يك بار فقط يك بار ديگه در كل زندگيم، ميشتيم كنار هم و حرف ميزديم .. اون موقع دلم ميخواست بهت بگم كه تو كسي هستي كه هيچوقت مثل تو ديگه پيدا نميشه تو عمرم

ازت ممنونم . بابت تمام اون لحظه ها

خيلي حرف دارم ولي فعلا بايد برم

برچسب: يادم تو را فراموش,يادم تو را فراموش تيوال,يادم تو را فراموش تئاتر,یادم تو را در آغوش,یادم تورا فراموش یعنی چه,رمان یادم تورا فراموش,یادم تو را فراموش 98ia,یادم تو را,یادم تو را فراموش نکرد,یادم تو را فراموش نودهشتیا, نویسنده: حمید شریفی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 10:29

صفحه بندی