خرید بک لینک
قصه از اينجا شروع شد كه كلاس كارما ترم 5 شروع شد ! بايد سه روز مداوم مهربوني ميكرديم !

و جالبه من از همون صبحش دوباره مقاومتم شروع شد ! ي بخشي از وجود من كنار سرم، گاها نزديك گوشهام وايميسه و تحريكم ميكنه كه خلاف اون كاري رو انجام بدم كه بايد انجام بدم ! خشنه و زور ميگه و اخلاقمو بد ميكنه. مث تصوير شيطون توي همون كتابي كه وقتي بچه بوديم داشتيم و انگار اون تصويره هم عينا همونه ! فقط چهره اون تصويره، چهره ي من درونيه !

حالا قصه خيلي ساده س ! من مثه خيلي از ادماي ديگه، توي ناخوداگاهم يه تصويرهاي ناخوشايندي ضبط شده دارم كه صحيح نيستن اما دارن كار ميكنن و تاثيرشونو ميذارن ! مني كه اينقد بفكر علوم معنوي و غريبه هستم،ميدونم كه بايد اين تصوير رو رها كنم و زندگي مو بكنم !

مهربوني كردن واژه اي بوده كه تاپريروز داشتم انجامش ميدادم ! اما چي شده كه حالا ملزم شديم بهش من عكسش رفتار ميكنم ! كوچولوي لجباز درونمه كه دلش بازي كردن ميخاد ! و من همش دارم نگاهش ميكنم !

نگاهش ميكنم وقتي پشت فرمون لجبازي ميكنه و حاضر نيست يه كم گذشت به مردم داشته باشه ..

يا وقتي كنار ق.اس.مي نشستم و دلم ميخاد گاهي سرشو بكوبم تو ديوار !

يا وقتي به قربا.ني. نگاه ميكنم يا به زا.ل.ي يا بقيه بچه ها بجز چند نفري مثه الهام و مريم و شهرزاد .. و كمي ناهيد ... و دلم ميخاد نباشن يا من مقابلشون نباشم .

حسهاي گنگي دارم .... نميدونم دليلش چيه ... شايدم يه بخشي اش بخاطر اينه كه يهو اضافه وزن دو كيلويي پيدا كردم و لباساي عزيز سايز 38 ام برام تنگ شده و اين منو افسرده كرده ...

شايد بايد حواسم به وزنم باشه .. تازه فهميدم اين موضوع چقدر برام مهمه ....

اينكه همه ميگن واي چ خوش هيكلي ... چقد به سلامتيت اهميت ميدي و ..... توي ذنم يه باغ قشنگ ساخته كه دلم نميخاد كاري كنم كه باعث خراب شدن اين باغ بشم!

بايد با تمام اگاهي هام واسه خودم يه رu200dژيم غذايي بنويسم !

مثلا شير و انجير قبل نهار براي كور كردن اشتهاي نهار ظهر

سالاد بيشتر - ميوه و سبزي بيشتر

صبحانه هاي تپل

حذف تنقلات و گردو و كشمش و از همه مهمتر "حذف شكر سفيد "

عصر هم ميرم باشگاه خاتون ببينم چه كلاس رقصي واسم داره !

برچسب: حس های منفی,تمامی حس های نوزاد من, نویسنده: حمید شریفی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 18:14

صفحه بندی