خرید بک لینک
تو اومدي !

و من رفتم كه در معرضت نباشم كه تو رو نبينم كه ادعا كنم همه اون اتفاقات، فقط خواب بوده !

خواب تو رو ديدم ... حتي توي خواب هم ميخواستي بري كه نكنه مسيرمون با هم مشترك باشه

خوب يادمه چه زيبا و عاشقانه توي خواب بهت گفتم "ميشه نري؟" و تو گفتي نه كار دارم نميتونم كنسلش كنم

و من همونجا هم فهميدم كه پشت اين رفتن ها، ترس هاي عميق موندن انبار شده !

توي خواب هم به همين قطعيت رسيدم كه بايد تو رو رها كرد و رفت.

درباره مصي ميگم.. كه وقتي اينبار بي خبر اومد، من با وجوديكه حالم بسيار بسيار بد بود (از نظر رواني) و به م ريخته بودم و دلم ميخواست كه ببينمش اما مقاومت كردم و نرفتم كه ببينمش!

البته داداش جانمان هم اصراري نكرد ! بالخره عروس دار شده و ديگه تنها نيست كه منو با خودش يدك بكشه اينور و اونور !

دلم براش تنگ شد.. ولي نرفتم.

گاهي بايد سيلي محكمي به صورت خودمون بزنيم تا مانع بشيم زخمي كه قلبمون برميداره مارو از پا بندازه !

من موفق شدم ! اميدوارم تا موقع برگشتنش به اون كشور و اون شهر پرخاطره، همچنان بتونم احساس موفقيتمو حفظ كنم !

به اين راحتي ها يادم تميره اون خاطرات خوش رو .. كاش هيچوقت بهش نميگفتم حرف دلم رو .. كاش ميذاشتم همونجور با هم بمونيم. اينطوري حتما الان كه ميومد بيشتر و خاصتر با هم بوديم ... نه اينكه مثه الان از دست هم در بريم !!

بهر حال گذشته و اون اتفاقات هم به اندازه خودش نكات مثبتي براي من بهمراه داشته ...

دختركم؛

صبور باش و تنها و سر بزير و سخت !

برچسب: صبور باش و تنها و سربه زیر و سخت, نویسنده: حمید شریفی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 10:29

صفحه بندی