خرید بک لینک
امروز در يك ناگهان، توي يك صبحي كه زودتر رسيده بودم تو پاركينگ و كتاب ميخوندم، به اين نتيجه رسيدم كه ديگه توي دلم نميگم كه كاش ح رو امروز ميديدم !! سر ساعت هفت و نيم صبح روي خط كشي ارu200du200dزانتين !

و در ادامه داشتم فكر ميكردم كه چ جالب ! من توي قصه مصي از خاطرات گم شدم و گم باقي مي مونم ! و وقتي اينطوري به موضوع نگاه كردم، ديدم گم شدن هم حس ارزشمنديه ! توش يه حرمت و قداستي وجود داره ! و بعد ديدم الان كه گم شدم، چقدر خوشحالم كه حرفامو بهش زدم و تكليفم توي زندگيم مشخص شد ! فهميدم كه همه چيز رو هوا بوده و رفتم گم شدم .... حتي از تو خاطرات ! و وقتي قراره ادم به اين نقطه برسه، چه بهتر كه حداقل تكليف خودشو بدونه كه كلا دستشو از اون ادم و خاطرات، كوتاه كنه !

و چ حس خاصي در رابطه با اين گم شدن دارم ! انگار واسه من معنا ايجاد كرد و براي اون، حسرت باقي گذاشت ! شايد شعف اين جمله ست كه گم شدن رو لذتبخش مييكنه !

الان دو ادم مهم زندگيم تو غبار گم شدند .......... ح و مصي !

اگر فقط مح رو گم كنم، مثه كتاب استادان بسيار كه توي زندگي هاي گذشته دنبال لنگ زدن هاي ادم ميگشت، ميتونم بگم، پرهاي پريدنم واسه ارامش غيرقابل وصف، ترميم شده اند !

حس خوبي دارم اين روزا .........

حس هايي سرشار از معنا و درك حقايقي از هستي كه منو مشعوف ميكنه و بودن اميدوار!

همين حس هاي ريز ريز كه گرچه از پس تجربيات تلخي، به اينجا رسيده، اما نتيجه اش برام ارزشمنده. چون احساس ميكنم من و تحليلهامو از اتفاقات گذشته يا پيش روم، دگرگون كرده.

و من اينو دوست دارم !

وه كه اين گم شدنم، عمق عجيبي دارد !

برچسب: نویسنده: حمید شریفی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:38

صفحه بندی