به جستجوي تو به چين رفتم ... به جستجوي تو ساعتها تو خيابون پرسه زدم .. به جستجوي تو هر روز سر گذر ميدون سر كارم چشمام دو دو زده ..
ولي در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه "تويي" وجود نداره !
همش منم ! همش اين دل و اين ذهنه كه از آدمها يك "توي" خارق العاده ميسازه ! و بعدم همونو بزرگ ميكنه و ميپرسته و وقتي هم همه چيز تموم ميشه، تا مدتها دنبال اون جستجوگري ميكنه ! در حاليكه اين دلبايد در جستجوي چيز بالاتري باشه كه بتونه باهاش قرار بگيره ... وگرنه اونكه رفته، ديگه هيچوقت نمياد !
ديروز رفتم بانك ملت... با چشماي جستجوگرم داشتم دنبال "تو" ميگشتم ...
مدتهاست دلم ميخاد يك ناگهاني پيش بياد كه بتونم باهات حرف بزنم ... و كاش باهات حرف ميزدم ...
ولي وقتي نوبت گرفته بودمو انتظار ميكشيدم، يه سنگيني احساس كردم و يهو ديدم كنارم وايسادي كنار اي تي ام ! داشتي دستگاهو درست ميكردي، يه نگاهت كردم با لذت و بعد سرمو انداختم پايين .. و بعد كه رفتي بازم با جشمام تو رو حستجو ميكردم ...
تو نگاهت اما هيچ جستجوگري نبود ... هيچ حسي نبود ... همش فرافكني بود و خودتو به اون راه زدن ! مثه من !! منتها من با دلم باهات حرف ميزدم .. و با چشمم سنگ به سنگ اون شعبه رو كه پر بود از بخار بازدم تو، نگاه ميكردم و با عشق نگاه ميكردم ...
وقتي از شعبه بيرون اومدم ياد آخرين شبي كه اونطور عاشقانه با هم بوديم افتادم ... ياد اين افتادم كه بهت ميگفتم احساس ميكنم دارم از دستت ميدم در حاليكه سرم رو شونه هاي تو و دستام تو دستات بود
و حالا بعد از 4 سال نشستم تو شعبه اي كه 4 ساله اينجايي، تو كنارمي و نگاه هامون به همه جا هست و به هيچ حا نيست ! و دلمون پيش هم هست و تظاهر ميكنيم حتي همديگه رو نميشناسيم ..
چقدر اين فرافكني حس بديه ...
نميدونم چه درسي بايد بگيرم از اين اتفاق. فقط اينو ميدونم كه تو خوبترين اتفاق زندگي من بودي ..
نميدونم چرا بهت گفتم ديگه هيچوقت حتي اگر در بدترين شرايط، منو ديدي به روي خودت نيار كه منو ميشناسي ..
ادم كارهاي اشتباه زيادي ممكنه بكنه ..
مهم اينه كه ديگه تكرارش نكنه ... چه در عمل و چه در ذهن ..
بالاخره يه چيزايي هم بايد باشه كه وقتي ادم رو صندلي اون شعبه منتظر نشسته، دلش بلرزه و تا فرداش يه اتصالاتي تو ذهنش ايجاد شه و خاطراتي براش از نو ريويو شه !
من هنوز اون مدت رو بيشتر از همه عمرم دوست دارم. گرچه تموم شدنش رو پذيرفتم .. ولي هنوز هم وقتي برميگردم سر خاطرات اون روزا، تو رو قهرمان زندگيم ميدونم ...
هنوز هم !
برچسب: ما هیچ ما نگاه,ما هیچ ما نگاه اثر کیست,ما هیچ ما نگاه ریحانه,شعر ما هیچ ما نگاه,کتاب ما هیچ ما نگاه,وبلاگ ما هیچ ما نگاه,معنی ما هیچ ما نگاه,دانلود ما هیچ ما نگاه,دانلود کتاب ما هیچ ما نگاه,اثر ما هیچ ما نگاه از کیست,
نویسنده: حمید شریفی