جمله اي كه بيش از يك ماهه كه تمام لحظه هاي منو پر كرده و نميدونم چرا بعد از گذشت 4 سال، چرا اينطوري شده ام !!!!
گاهي دلم ميخاد قيافتو ببينم اگه يه روزي به هم برسيم و بفهمي من هنوز بعد اين مدت، براي تو مينويسم ! عجب حسي به ادم ميده ! ولي اينكار من بخاطر اين نيست ك تو روزي بياي و بخوني و محظوظ بشي ... فقط فكر ميكنم بي علت نيست وقتي ادم گاهي انقدر ياد يه نفر ميفته ... و احتمالا درست ميگن كه دل به دل راه داره ...
ديشب خوابتو ديدم. همونطور كه اونروز تو شعبه ديدمت داشتي لبخند ميزدي بهم. و من دو دور ميدون ارزانتين رو زدم تا تو رو دوباره ببينمت .
همه كاره شعبه بودي، داشتي پاداش حساب ميكردي .. ساعت 8 بود و هنوز تو بودي و من مي ديدمت و دلم برات پر ميكشيد ..
مثل الان. كه نميبينمت اما دلم برات پر ميكشه ....
خداي من اين روزا چرا من اينطوري ام ؟؟؟ چرا انقدر دلم براي تو ميتپ ؟؟
و من دلم ميخواست يك بار و فقط يك بار ديگه با تو توي اون ويوناي هميشگي بشينم و هات چاكلت بزنم و با قاشقش كف روش رو دهنت بذارم و زانوهامونو به هم تكيه بديم و تو در امتداد اون راه چوبي، تمام قد با لبخند دوست داشتني ات، دست در جيب منتظر من باشي كه ميام و به تو ميرسم
و اگر يك بار ديگه اين اتفاق ميفتاد، ديگه يكراست ميومدم تو بغلت كه هميشه ارزوشو با خودم يدك نكشم ..
ديشب خوابتو ديدم.
برچسب: دلم به بوی تو آغشته است,دلم به بوي تو آغشته است,
نویسنده: حمید شریفی